تبلیغات
آزمایشگاه شیمی - نامه ی شیمیدان به معشوق
شنبه 7 مرداد 1391  11:21 ق.ظ
توسط: نیلوفر

به نام او که دلم را آزمایشگاه عشق خود قرار داد.

نمی دانم این بار چگونه بگویم که لوله ی آزمایش دلم از محلول فراقت لبریز است و مایع صبر در ارلن قلبم اشباع شده.نمی دانم این بار چگونه بنویسم تلخی فراق که مانند تلخی بازهای قلیایی دمادم کامم رازهر آگین نموده ، ناتوانم ساخته .... گویی زیر همان گیوتین که لاوازیه جان داد،هر لحظه جانم را فدای آزمایشات بی حدو نصرت می کنم! اگر میخواهی حال دلم را بدانی بشری بردار و آنرا پر از آب کن ، سپس آنرا روی شعله ی گاز قرار بده تا به جوش آید ، دل من از عشقت این چنین در جوش و خروش است.حال اگر میخواهی گرمای عشقت را لمس کنی ، از محضر گرامیت تمنا دارم مقداری پرمنگنات پتاسیم را روی کاشی تمیزی بریزی آنگاه چند قطره گلیسیرین به آن بیفزای ملاحظه می کنی که گرمای شدید آن مخلوط را شعله ور میسازد. گرما و سوز عشق تو نیز با من چنین کرده. حال اگر دلت می خواهد گرمای عشقت را مستقیما احساس کنی ،در یک لوله ی آزمایش حدود 5 میلیلیتر آب 30 درجه سلسیوس بریز و حدود 2 گرم کلرید کلسیم خشک در آن حل کن،حال انگشتان ظریف و زیبایت را به لوله ی آزمایش بچسبان، سوختی؟ جانم به قربانت عشق تو نیز با من چنین کرد.بوی بهبود از اوضاع جهان احساس نمی کنم.بوئی مشمئز کننده چیزی شبیه بوی    H2S می شنوم شب های فراق که با سیاهی پودر زغال  به روی زندگیم پاشیده می شود ، چنان ناتوانم ساخته که گردنم به نازکی پیپیت شده و قطر بدنم هم حداکثر تا قطر بشر پیش می رود.!! دیگه چه بگویم؟آرزویم شب و روز این است که پیوندی بین ما برقرار شود ،به محکمی پیوند کولانسی . اما افسوس که بین ما حتی نیروی لاندون(ضعیف ترین پیوندهاست)وجود ندارد! جفاکار این را می دانستی که شعاع پیوند کولانسی بی نهایت است؟یعنی ماهیچ پیوندی با هم نداریم یعنی ما انقدر از هم دوریم که پروتون های هسته ی من نمی توانند الکترون های باند هدایت یا لایه ظرفیت معشوق بی وفایی چون ترا جذب کنند.آنقدر فاصله بین دستان من و تو وجود دارد که نیروهایمان بی اثر شده و تقریبا بر هم خنثی هستیم،البته من تو را همیشه جذب کرده ام ولی افسوس که میل تو سوی فراق است و قصد من سوی وصال.

شاید به گفته هایم بخندی ...بخند خنده هایت را دوست دارم! ولی آنقدر برایت مینویسم که یا جوابم را دهی و یا دانشمند شوی!! بی وفا چوب خدا صدا ندارد بترس از روزی که یونیزه شوی... ای کاش کاتالیزوری بود که به واکنش پیوندی سرعت می داد.دیگر مرا یارای نوشتن نیست..اشک هایم فرو می غلتند...ولی ول کن نیستم تا بعد...به امید طلوع صبح امید و آرزوها...

(یعنی هیچی به اندازه اون جمله که میگه گردنش به نازکی پیپت شده منو تحت تاثیر قرار نداد)

این هم منبع:http://chemi-mehr.blogfa.com


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
Luann
جمعه 17 آذر 1396 07:41 ب.ظ
When I originally commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment
is added I get four e-mails with the same comment. Is there any
way you can remove me from that service? Bless you!
What do you do for a sore Achilles tendon?
جمعه 13 مرداد 1396 11:00 ق.ظ
Do you mind if I quote a few of your posts as long as I provide credit and sources back to your site?
My website is in the very same area of interest as
yours and my users would definitely benefit from some
of the information you provide here. Please let me know if this okay with you.

Many thanks!
fransiscadanek.beeplog.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 05:53 ق.ظ
I'm really inspired together with your writing talents as neatly as with the
format to your weblog. Is that this a paid topic or did you customize it your self?
Anyway keep up the nice quality writing, it's rare to see
a great weblog like this one nowadays..
gracefultyrant845.jimdo.com
دوشنبه 26 تیر 1396 03:07 ق.ظ
If you want to grow your knowledge just keep visiting this web site and be updated
with the most up-to-date gossip posted here.
http://florenceyorty.weebly.com
شنبه 24 تیر 1396 03:13 ق.ظ
I just could not depart your site prior to suggesting that I really enjoyed the standard info
an individual provide for your guests? Is gonna be again incessantly
to check out new posts
Liliana
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:56 ق.ظ
What's Taking place i am new to this, I stumbled upon this
I have found It absolutely useful and it has helped me
out loads. I'm hoping to give a contribution & aid other customers like its helped me.
Good job.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:49 ق.ظ
Good site you have got here.. It's difficult to find good quality writing
like yours these days. I really appreciate individuals like you!
Take care!!
manicure
چهارشنبه 9 فروردین 1396 10:54 ب.ظ
What's up i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this piece of writing
i thought i could also create comment due to this sensible article.
دانشجو
یکشنبه 8 مرداد 1391 05:11 ب.ظ
معلومه عاشق و معشوق جفت شیمی بلد بودنامشکوک
رویا
شنبه 7 مرداد 1391 11:43 ب.ظ
فردا میای دیگه خانوم مهندس؟؟؟؟؟؟
رعنا
شنبه 7 مرداد 1391 06:50 ب.ظ
این نامه از کی به کی بودهلاوازیه به زنش؟استاد دانشگاه به شاگردش؟یه مهندس شیمی به تو؟؟کشتمت نیلوفرفقط ازاین خبرا نباشه
پاسخ نیلوفر : بیخودی شایعه نکن..زشته:))
سارا
شنبه 7 مرداد 1391 06:07 ب.ظ
نیلوفر جون؟خانوم مهندس؟؟؟کجایی؟دلمون تنگ شد.بیا یه چیزی بذار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر