تبلیغات
آزمایشگاه شیمی - خاطره ای از استوانه مدرج
جمعه 6 مرداد 1391  12:56 ب.ظ
نوع مطلب: (طنز نوشته ها ،) توسط: نیلوفر

2ترم پیش آزمایشگاه تخصصی داشتیم.رفتیم بالا و تا خواستیم وسایل و آماده کنیم استاد گفت حتما از آب مقطر استفاده کنین بعد یکی از این پسرامون که ابدا تو باغ نیست  لطف کردو از جلو قطره چکان و داد دست دوستم که مسلما باید توش آب مقطر بود.بعد شانس همراهی کرد(البته برا اون نه من)دوستم بو کرد گفت این که استون؟؟؟گفتم ببینم؟؟؟دیدم بلههههههههههه

دوستان شیمی میدونن اگه بوش به شامه ی دوست گرامی ما نمیخورد کلا میشدیم صفحه اول حوادث..

کلا حرصم گرفت و اومدم درش و ببندم و بزارم اونور...

 تا اومدم در قطره چکان و ببندم و بزارم الکی خورد به استوانه مدرج و اونم افتاد رو میز سنگی آزمایشگاه و تقققق

خلاصه من به انواع و اقسام رنگ ها در اومدم و از اونجایی که بچه ساکتی ام و به کاره هیچ کس کار ندارم.دیگران مارو شرمنده نکردن و بروی خودشون نیووردنخلاصه استاد گفت خورده شیشه هارو جمع کنین..همکلاسم اومد کمک و انداختیم تو سطل و هیچی تا آخرش من که همه میگن زرنگی تو انجام بده آزمایش و دیگه جرات نداشتم به وسیله ها دست بزنم و عقب وایساده بودم و نظاره گر بودم..در پایان کلاس استاد ما رو به طبقه همکف دست راست( آموزش) برای پرداخت هزینه راهنمایی کردن و بعد 2 روز پیگیری.15000 تومان خسارت دادم.

نتیجه گیری داستان:در موقع حرص خوردن با ملایمت و لطافت برخورد کنین.کمک هیچ بنی بشری هم قبول نکنین



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
Carl
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:07 ق.ظ
Quality articles or reviews is the secret to invite
the users to visit the website, that's what this website is providing.
نازی
یکشنبه 8 مرداد 1391 05:09 ب.ظ
فدای سرت خودت مهمی
mahdi
جمعه 6 مرداد 1391 04:15 ب.ظ
سلام دوست گرامی‌.چند تا از مطالبتون رو خوندم.قشنگ بود و جالب.لطفا به من هم سر بزن.اگر هم دوست داشتی با هم تبادل لینک کنیم من رو با عنوانه تنهایی‌ درده اما شیرینه لینک کن و بهم خبر بده با چه عنوانی لینکت کنم من هر روز آاپ هستم موفّق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر